یـ ـه فنجــان خالـی میــ ــل داریـد؟
عجب خیاط ماهریست دنیا... که دل هیچکس را برای من تنگ ندوخت...! چشم هایم را به بیمارستان می برم.. نمی دانم چه مرگشان شده! هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند...! می دانی...! "عین" ، "شین" و "قاف" جدا از هم که باشند هیچ معنایی ندارند باور کن! اما در کنار هم،معجزه می آفرینند... درست مثل من و تو!!! چگونه خودم را به دست سرنوشت بسپارم...؟! نمی شود "منم" بی تو باشد! چگونه اینجا را ترک کنم و به دنبال سرنوشــــــتم بگردم...! وقتی که در گوشه گوشه این شـــهر با تو خاطره دارم!! چه سر نوشت تلخی به رنگ سیاهی همان روزها... تاخیر کردم...توبیخم کنید...! در سال نود همه چیز بهتر می شود! و گذر خواهم کرد از سختی ها و خسته گی ها... من عادت به چتر ندارم! باران که می بارد، این را خوب می داند...! و نیز چشمانت که از کهکشان آسمانش، فاتحانه افتاده بودم !!! کورکورانه عاشقت هستم! کاش می شد ببینمت،ای کاش... چاله های زیادی ست بر سر راهم ای عصای سپیدم باش!! کمبود آرامش با یک شب گریه کردن و پکی سیگار حل می شود! کمبود خدا...! با دلی دست به دعا سایر کمبود ها نیز علاجی دارند ... با کمبود
![]()



عشق ...
عشقت چه کنم؟!!

